نور افشاني دارد همه جا حُسنِ قشنگت
مهتـابِ روي زمين شده يي حضرتِ بانو
دل بُـرده اي ز هـركه تُـرا ديـده يك نـظر
زيــبــارُو وُ حَسِـين شده يي حضرتِ بانو
انگشت به دهن ساخته يي پيروُ جوان را
از بس كه نـازنـيـن شده يي حضرتِ بانو
عقل از سـر وُ دل از بـرِ من بُـرده جمالت
بـســيـار دلـنِشِـين شده يي حضرتِ بانو
ترسم كه پـايِ من نكشد بـاز سوي عشق
خيلي به دل قـرين شده يي حضرتِ بانو
❤️شايق❤️
برچسب:
نویسنده: آریا کریمی
مُـرد آن شايق كـه نـازت مي كشيد
هرچه مي گفـتي به فـرمـانِ تو بود
مُرد آن شايق كه ترا دوست داشت
هـرسخـنـش جـان وقـربــانِ تو بود
مُـرد آن شايق كه بعـد از ذاتِ پـاك
دارويـــــِ دردِ بـيــــــ درمــانِ تو بود
مُـرد آن شايق كـه هر يـك روز بـعـد
گـر نـمي ديـدت پـريـشـــانِ تو بود
مـهـرِ شايق از دلـتـــ بـيـرون بـكـش
اين شايق آن نـيـسـت كـز آنِ تو بود
برچسب:
نویسنده: آریا کریمی
دردِ دل با آب گفتن راحتي آرد به بار
مونسِ تنهاييءِ اين بينوا ، دريا شده
"شايق"
برچسب:
نویسنده: آریا کریمی
برچسب:
نویسنده: آریا کریمی